
تا كه از جانب معشوق نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
نمي تونم به دلم به خودم حتي به تو دروغ بگم پس مي گم دوست دارم
دوست داشتن چيزي نيست كه بشه پنهانش كرد
شيشه ي پنجره را باران شست چه کسي ياد تو را از دل من خواهد شست
ديگه نمي دونم چي بهت بگم
فقط يه دعا هر كي خوند يه آمين بگه
خداوندا عطا فرما:
آرامشي تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم
شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم
دانشي را تا بدانم تفاوت آن دو را
مرا فهمي ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

+ نوشته شده در
85/12/18ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/08/11ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط حسن
|
فردا اگر از راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابدترانه عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم
عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .

+ نوشته شده در
85/08/11ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط حسن
|
ارزوي من
هميشه به ياد من باش
نشايد كه پادش وفاي من را جفا دهي
رحمي داشته باش با وفا داران مهربان باش
اه.............
ساعتي بلكه لحظه يي از انديشه ي تو دور نيستم
و پاداش مهر خود وفا داري تو را طالبم
وفا دار باش و مرا فراموش نكن
******************* ********************
+ نوشته شده در
85/07/03ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/05/11ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/05/07ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط حسن
|
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی...
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی. دوستت دارم چون تنهاترین
فکر تنهایی منی. دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.دوستت دارم چون زیباترین
خاطرات منی.
دوستت دارم چون در یک نگاه تو تنهاترین عشق منی..
دوستت دارم با تمام وجودم......

+ نوشته شده در
85/05/05ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط حسن
|

دستامو بگير رها نکن منو از خودت جدا نکن
حسمو بگير مال خودت اما ناله بی صدا نکن
دوستت دارم خيلی زياد بی تو گريم در مياد
اگه بری از پيش من اگه که تنهام بذاری
اون روز تموم کار من نرو نرو ای يار من
+ نوشته شده در
85/05/05ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/04/27ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط حسن
|
سکوت دل نوا داشت بهار ما صــــــــفا داشت
غریب عشق مستی نوایی آشنـــــا داشـت
عاشق ترین مسـتها خسته تریـن صدا داشت
بهای عمر عاشــــق اشک دل را روا داشت
غربت بی کسی را به چشم نا روا داشت
در این غروب پاییز سکوت نوازشها داشت
برای قلب عاشق عاشقی را به پا داشت

+ نوشته شده در
85/04/27ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط حسن
|
عشقت نه سرسریست که از سر به در شود
مهرت نه عارض است که جای دگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر شود

+ نوشته شده در
85/04/25ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/04/21ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط حسن
|
من غریبه دیروزم ، آشنای امروز و فراموش شده فردا
پس در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی
+ نوشته شده در
85/04/21ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط حسن
|
سلامی به عشقم که با واژه ها نمیشه گفت: دوستش دارم
مهربانم!
طلوع خورشید چشمانت را که به دل سرد زمستانم گرما بخشید و ان را اب کرد
غروب مکن
که غروبت سردی ان روزها را تکرار خواهد کرد وپنجره انتظار را بسته خواهد گذاشت
طلوع زندگییم!
غروب مکن که غروبت نگاه منتظر مرا تیره و تار خواهد کرد
طلوع کن
که طلوعت جان خسته ام را زنده می کند
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط حسن
|

بگو ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه
تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه
دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست
مرا در شهر چشمانت شناور می کنی یا نه
هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل
بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یا نه
تمام شعر های سبز نارنجی برای توست
غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه
دمی غافل نبودم از خیال خاطرت اری
تو هم ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه
نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم
تو ایااسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه
و حرف اخر من این که شبهای سیاهم را
به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط حسن
|
بازی با اعداد در زمزمه عشق...
۱۰۰۰مرتبه ۹۰۰ جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان پیش ۶۰۰ نفر
مطرح کردم ۵۰۰ نفر آن ها ۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰
مرتبه ای برای تو در ۹۰ روز روزی ۸۰ مرتبه خواندم ۷۰ جمله را برای تو ۶۰ بار در ۵۰
روز روزی ۴۰ بار خواندم تا ۳۰ تا از آن را آموختی پس از ۲۰ روز از تو ۹ سوال کردم ۸
مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب رد در فاصله ۵ روز دادی ۴ مرتبه تو را به ۳ خیانت دعوت
کردم ۲ ساعت خواهش کردم تا ۱ بار گفتی
دوستت دارم B
+ نوشته شده در
85/04/13ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط حسن
|
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار

+ نوشته شده در
85/04/13ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط حسن
|
مدت ها بود برای دیدنت به اسمان چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم
تو چون یک ستاره در اسمان دلم می درخشیدی
مدت ها بود برای دیدنت به دریا چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم
تو مانند یک دریا پاک وزلال هستی
اما امروز..... برای دیدنت به اتش خیره شده ام چون میدانم
بعد از رفتنت وجودم را به اتش کشیدی
باز هم امشب میان غم های سنگینم به یاد توام . امشبم مثل هر شب با یاد تو اشک می ریزم
راستی :
من با یاد تو زنده ام

+ نوشته شده در
85/02/14ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/01/12ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط حسن
|
کاش ميشد عشق را تفسير کرد
خوابه چشمان تو را تعبير کرد
کاش ميشد همچون گلها ساده بود
سادگی را با تو عالمگير کرد
کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد
کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

+ نوشته شده در
85/01/12ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط حسن
|
+ نوشته شده در
85/01/12ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط حسن
|
سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در
85/01/12ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط حسن
|
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

+ نوشته شده در
85/01/10ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط حسن
|
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در
85/01/10ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط حسن
|
می دانم !
می دانم چقدر سخت است،چشم به راه بودن،
دیده بر در نهادن،تا بیایی،
بیایی واین حرفهای نا گفته را با تو بگویم،
می دانم؟
نمی دانم ،می دانم یا نه؟نمی دانم که تو می دانی یا نه؟
می دانی که هر لحظه که تو نیایی برایم به اندازه یک سال می گذرد
نمی دانم که تو می دانی یا نه، می دانی که اگر یک روز دیر ترتو را ببینم ،
با این فکر دیوانه خواهم شد
کاش تو می دانستی،
می دانستی که در موردت چه فکری می کنم،
کاش من از فکرها آسوده می شدم،
که فکر نمی کنم هرگز اتفاق بی افتد!!!!!!!
+ نوشته شده در
85/01/10ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط حسن
|
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آه تا میبینمت یک جور دیگر می شوم
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند باران که می بارد معطر می شوم
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
آنقدرها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه گه گاه دلگیر می شوم
میل توست اما باور کن که من در حجوم بادهای سرد پر پر می شوم

+ نوشته شده در
85/01/10ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط حسن
|